
حدیث اول :
من أحب لله و أبغض لله و أعطی لله فهو ممن کمل إیمانه .
امام جعفر صادق (ع) : هر که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا عطاء کند ، از کسانی است که ایمانش کامل است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 189
حدیث دوم :
ان المسلمین یلتقیان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه .
امام جعفر صادق (ع) : از دو مسلمان که به هم برخورد می کند آن که دیگری را بیشتر دوست دارد بهتر است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 193
حدیث سوم :
جعل الخیر کله فی بیت و جعل مفتاحه الزهد فی الدنیا .
امام جعفر صادق (ع) : همه خیر در خانه ای نهاده شده و کلیدش را زهد و بی رغبتی به دنیا قرار داده اند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 194
حدیث چهارم:
اذا أراد الله بعبد خیرا زهده فی الدنیا و فقهه فی الدین و بصره عیوبها و من أوتیهن فقد أوتی خیر الدنیا و الاخرة .
امام جعفر صادق (ع) : چون خدا خیر بنده ای را خواهد او را نسبت به دنیا بی رغبت و نسبت به دین دانشمند کند و به دنیا بینایش سازد و به هر که این خصلتها داده شود خیر دنیا و آخرت داده شده .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 196
حدیث پنجم:
خف الله کأنک تراه و إن کنت لا تراه فإنه یراک .
امام جعفر صادق (ع) : چنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 110
حدیث ششم :
کان أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه یقول : أفضل العبادة العفاف .
امام جعفر صادق (ع) : امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود : بهترین عبادت عفت است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 125
حدیث هفتم :
قال رسول الله : من ترک معصیة لله مخافة الله تبارک و تعالی أرضاه الله یوم القیامة .
امام جعفر صادق (ع) : پیامبر خدا فرمود : هر که گناهی را برای خدا و ترس از او ترک کند خدا او را در روز قیامت خشنود گرداند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 128
حدیث هشتم :
قال الله تبارک و تعالی : ما تحبب إلی عبدی بأحب مما افترضت علیه .
امام جعفر صادق (ع) : خداوند متعال فرموده است : بنده من با چیزی محبوبتر از انجام واجبات به من دوستی نکند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 129
حدیث نهم :
العباد ثلاثة : قوم عبدوا الله عز و جل خوفا فتلک عبادة العبید و قوم عبدوا الله تبارک و تعالی طلب الثواب ، فتلک عبادة الأجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلک عبادة الأحرار و هی أفضل العبادة .
امام جعفر صادق (ع) : عبادت کنندگان سه دسته اند : گروهی خدای متعال را از ترس عبادت کنند و این عبادت بردگان است ، گروهی خدای متعال را به طمع ثواب عبادت کنند و این عبادت مزدوران است . دسته ای خدای متعال را برای دوستیش عبادت کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است .
حدیث دهم :
إنما خلد أهل النار فی النار لأن نیاتهم کانت فی الدنیا أن خلدوا فیها أن یعصوا الله أبدا . و إنما خلد أهل الجنة فی الجنة لأن نیاتهم کانت فی الدنیا أن لو بقوا فیها أن یطیعوا الله أبدا ، فبالنیات خلد هؤلاء و هؤلاء . ثم تلا قوله تعالی : " قل کل یعمل علی شاکلته " قال : علی نیته .
امام جعفر صادق (ع) : اهل دوزخ از اینرو در دوزخ جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانی خدا کنند و اهل بهشت از اینرو در بهشت جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا باقی بمانند همیشه اطاعت خدا کنند پس این دسته و آن دسته به سبب نیت خویش جاودانی شدند ، سپس قول خدای تعالی را تلاوت نمود : بگو هرکس طبق طریقه خویش عمل می کند . فرمود : یعنی طبق نیت خویش .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 135 - 136
اصول کافی ، ج 3 ، ص 131
حدیث یازدهم :
لا تکرهوا إلی أنفسکم العبادة .
امام جعفر صادق (ع) : عبادت را به خود مکروه و ناپسند ندارید .
حدیث دوازدهم :
ان الله عز و جل إذا أحب عبدا فعمل قلیلا جزاه بالقلیل الکثیر.
امام جعفر صادق (ع) : چون خدای تعالی بنده ای را دوست دارد و او عمل کوچکی انجام دهد ، خدا او را پاداش بزرگ دهد .
حدیث سیزدهم :
الصبر رأس الایمان .
امام جعفر صادق (ع) : صبر سر ایمان است .
حدیث چهاردهم :
ثلاث من علامات المؤمن : علمه بالله و من یحب و من یبغض .
امام جعفر صادق (ع) : سه چیز از علامات مؤمن است : شناختن خدا و شناختن دوستان و دشمنان خدا .
حدیث پانزدهم :
من ابتلی من المؤمنین ببلاء فصبر علیه ، کان له مثل أجر الف شهید .
امام جعفر صادق (ع) : هر مؤمنی به بلائی گرفتار شود و صبر کند ، اجر هزار شهید برای اوست .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 192
اصول کافی ، ج 3 ، ص 140
اصول کافی ، ج 3 ، ص 137 – 138
اصول کافی ، ج 3 ، ص 137
شغل آینده پسر کشیش
: کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کمکم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آیندهاش بکند.
پسر هم مثل تقریباً بقیه همسن و سالانش واقعاً نمیدانست که چه چیزى از زندگى میخواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.
به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد: یک کتاب مقدس، یک سکه طلا و یک بطرى مشروب.
کشیش پیش خود گفت: «من پشت در پنهان میشوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید.
آنگاه خواهم دید کدام یک از این سه چیز را از روى میز بر میدارد. ا
گر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست.
اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آن هم بد نیست.
امّا اگر بطرى مشروب را بردارد، یعنى آدم دائمالخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت میزد کاپشن و کفشش را به گوشهاى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد.
کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که میخواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آنها را از نظر گذراند.
کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ ازآن
خورد...
کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت: « خداى من! چه فاجعه بزرگی! پسرم سیاستمدار خواهد شد! *
صدای همهمه مردم در کوچه پیچید ....
خاخام ها آمدند .... خاخام ها آمدند ....
دانشمندان یهودی به مکه رسیدند ... کلاه های کوچکی بر سر داشتند ...
بیشتر آنها آیه های تورات را حفظ بودند ....
نزدیک مسجد الحرام رسیدند ... به مرد همراشان گفتند : به محمد خبر دهید که ما برای گفتگو آماده ایم .
دانشمندان یهودی یک ساعت با یکدیگر مشورت کردند ....
آنگاه مهم ترین سوال هایشان را در چند سوال جا دادند و از پیامبر (ص) پرسیدند ...
درباره خدایت بگو .... او چگونه است ؟
آیا شما مثل مسیحیان سه خدا را می پرستید ؟
در گرفتاریها و سختی ها به چه کسی پناه می برید ؟
نیازهایتان را از چه کسی می خواهید ؟
پیامبر (ص) روز اول به آنها پاسخ نداد . ذهن های آنها برای شنیدن ، آماده و دل هایشان برای فهمیدن ، تشنه تر
شد .
روز دوم هم به آنها پاسخ نداد . آنها تشنه تر شدند ....
روز سوم فرشته وحی بر پیامبر (ص) فرود آمد و پیام خداوند را در چهار آیه بر پیامبر (ص) خواند ؛
بسم الله الرحمن الرحیم * قل هو الله احد * الله صمد * لم یلد و لم یولد * و لم یکن له کفوا احد *
دانشمندان یهودی سخنان پیامبر (ص) را شنیدند . در کلمه کلمه آیه ها فکر کردند .....
آنها فهمیدند خداوند یکناست .
یگانه ایست که مثل و مانند ندارد .
هیچ چیز و هیچ کس شبیه او نیست .
او به کسی نیاز ندارد و نیاز همه مردم را میداند .
دعاهایشان را میشنود و نیازهایشان را برطرف میکند ..... یا حق ....
هنوز عادت به تنهایی ندارم
باید هرجوریه طاقت بیارم
اسیرم بین عشق و بی خیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم
میترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تا دوباره جون بگیرم
یه وقتایی به من نزدیک تر شو
دارم حس میکنم از دست میرم
نمی ترسی ببینی برای دیدن تو
یه روز از درد دلتنگی بمیرم
تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه
تو دستای تو آرامش بگیرم
بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب
کی رو دارم به جز تنهایی امشب
میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم
نمی تونم ببینم از تو دورم
دارم تاوان دلتنگی مو میدم
کنار تو به آرامش رسیدم
بیا دنیامو زیبا کن دوباره
خدایا از تو زیبـــاتر ندیدم

چه صدفها که به دریای وجود
سینه هاشان ز گهر خالی بود!
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم ناکرده از بی گهری
سوی هر درگهشان روی نیاز
همه جا سینه گشایند به نیاز
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته به سینه من
روزو شب با من دارد سر جنگ
هر نفس از صدف سینه تنگ
دامن افشان گهر اورده به چنگ
وان گهرها...همه کوبیده به سنگ
+++++فقط به وزن شعر و کلمات توجه نکنین یه کمی فکر کنین رو شعر خیلی معنای زیبایی داره...مفهومش خیلی قشنگه....